X
تبلیغات
عربی اول دبیرستان

عربی اول دبیرستان

اموزش عربی

دعا فرج

بسم الله الرحمن الرحیم 


اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ


خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد


وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است


الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست 


مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام


وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند


الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد


فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب


الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت


السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ
همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق
مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ - محمد و آل پاكيزه اش
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 23:46  توسط مهدینا  | 

مکالمه عربی

ایّام الاسبوع و فصول السّنه

روز های هفته و فصل های سال


حامد: السّلام علیکم

حامد: درود بر شما

نادر: علیکم السّلام و رحمة الله و برکاته.

نادر: درود و رحمت خدا بر شما

حامد: هل أنت مستعدّ لأن نتحدث فی ایّام الاسبوع و فصول السّنه.

حامد: ایا تو آماده هستی برای اینکه درباره روزهای هفته و فصل های سال گفت و گو کنیم؟

نادر: نعم، أنا بخدمتک.

نادر: بله، من در خدمت تو هستم.

حامد: هل تعرف یا نادر ایّام الاسبوع بالّغه العربیة؟

حامدک نادر آیا ایام هفته را به زبان عربی می شناسی؟

نادر:نعم، السّته، والاحد، والاثنین، و الثلاثاء، والاربعاء، والخمیس و الجُمعة.

نادر: بله ، شنبه، یکشنبه، دو شنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، جمعه.

حامد: ما هو الیوم الثالث من ایّام الاسبوع؟

حامد: روز سوم از روزهای هفته چیست؟

نادر: الاثنین هو الیَوم الثالث.

نادر: روز سوم ، دو شنبه است.

حامد: ما هو الیوم الخامس؟
حامد: روز پنجم چیست؟



نادر: الاربعاء هو الیَوم الخامس

نادر: روز پنجم چهارشنبه است.

حامد: کم فضلاً فی السّنه؟


حامد: در سال چند فصل است؟



نادر: فی السّنه اربعة فصولٍ.

نادر: در سال چهار فصل است.

حامد: ما هو أسماءُ الفصول الاربعة؟

حامد: نام های چهارفصل چیست؟



نادر: الفصول الاربَعَةُ هی الرّبیع والصّیف، و الخریف و الشّتاء.

نادر: چهارفصل عبارتند از : بهار، تابستان، پاییز و زمستان.

حامد: ماذا یحدث فی فصل الرّبیع؟


حامد: در فصل بهار چه اتفاقی رخ می دهد؟

نادر: فی فصل الربیع یَقصُرُ اللیل و یطول النِهار و تعتدل حرارة الجوّ و تکون السّماء صافیةً کالمرآة و طبیعة تدعونا الی الخروج من المنازل لِنَملأ صدورنا بعطورها و تُغرّدُ الطّیور علی اغصان الأشجار فهو فَصلُ الفرحَ و سرور لِکثیرٍ من النّاس .


نادر: در فصل بهار شب کوتاه و روز طولانی می شود و گرمی هوا معتدل می شود . آسمان همچون آیینه می باشد و طبیعت ما را به خروج از خانه ها فر می خواند برای اینکه سینه هایمان را با عطرها پر کنیم و پرندگان بر شاخه های درختان آواز می خوانند پس آن فصل شادی و شادمانی برای بیشتر مردم است.حامد: فعلی هذا وَداعاً حتّی الغد.

حامد: پس تا فردا خداحافظ.

نادر: وَداعاً معَ السّلامت.

خداحافظ، به سلامت.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 23:23  توسط مهدینا  | 

گنجینه ضرب المثل

گنجینه ضرب المثل

1.الید الواحده لا تصفّق (یك دست صدا ندارد)


2- وهب الأمیر ما لا یملك (از كیسة خلیفه می‌بخشد) 

3- و للناس فیما یعشقون مذاهب (سلیقه‌ها یكنواخت نیست) 

4- هل یصلح العطّار ما أفسد الدّهر (آب رفته به جوی باز نیاید) 

5- من یمدح العروس إلّا أهلها (هیچ كس نمی‌گوید ماست من ترش است)


6- من كثر كلامه كثر ملامه (پرگو خطاگوست)


7- من قرع باباً و لجّ و لج (عاقبت جوینده یابنده است) 

8- من طلب العلی سهر اللیالی (گنج خواهی در طلب رنجی ببر) 


9- من طلب شیئاً وجدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود) 

10- من طلب أخاً بلا عیب بقی بلا أخ. (گل بی‌خار خداست یا كجاست) 

11- من حفر بئراً لأخیه وقع فیها (چاه مكن بهر كسی اول خودت دوم کس)

12- من جدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود) 

13- من صارع الحقّ صرعه (با آل علی هر كه در افتاد بر افتاد) 

14- المعیدی تسمع به خیر من أن تراه (آواز دهل شنیدن از دور خوش است) 

15- المحنه إذا شاعت سهلت (مرگ به انبوه، جشن باشد) 

16- لكلّ فرعون موسی (دست بالای دست بسیار است)


17- لكلّ مقام مقال (هر سخنی جایی و هر نكته مكانی دارد) 

18- ماحكّ جلدك مثل ظفرك
(كسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من) 

19- ماهكذا تورد یا سعد الإبل (راهش این نیست) (این ره كه تو می‌روی به تركستان است) 

20- الكلام یجرّ الكلام (حرف حرف می‌آورد) 

21- كلم اللسان أنكی من كلم السنان (زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است) 

22- كالمستجیر من الرّمضاء بالنّار (از چاله به چاه افتادن) (از بیم مار در دهان اژدها رفتن) 

23- كلّ رأس به صداع (هر سری دردی دارد) 

24- كلّ شاه تناط برجلیها (هر كس را در قبر خود می‌گذارند) 

25- لا تؤخر عمل الیوم إلی غدٍ (كار امروز را به فردا میفكن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 19:32  توسط مهدینا  | 

ترجمه درس ششم

اَلدَّرسُ السَّادِسُ

اَلتَّجربةُ

اَلأمّ _ إلَهـﻰ!... بُنَيَّتـﻰ! ماذا أفْعَلُ؟

هـﻰ مريضةٌ بِشدَّةٍ... إلـی أينَ أراجِعُ؟

اَلأخت – لافائدةَ... لافائدةَ...

يا أخْتـﻰ! لاتَجْزَعـﻰ لا...

درس ششم تجربه

مادر: خداي من! ... دخترم! چه كنم؟

او به شدّت مريض است ... به كجا مراجعه كنم؟

خواهر _ هيچ فايدهاي ندارد ... هيچ فايده اي ندارد ... اي خواهرم! بي تابي نكن نه ...


لماذا؟! لاأقْدِرُ..., بُنَيَّتـﻰ مريضةٌ.

هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدينةِ... لاحيلةَ...!!


چرا؟! نمی توانم ... دخترکم بیمار است.

این بیماری در این شهر شایع است...راه چاره ای نیست .


فـﻰ الْمدينةِ:

مُصيبةٌ عظيمةٌ! لماذا لايَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَي؟

در شهر:

مصيبتي بزرگ! چرا پزشكان نمي توانند اين بيماران را درمان كنند؟

عددُ الْمَرضَی كثيرٌ... و لَيْسَ فـﻰ الْمدينةِ مُسْتَشْفی مناسِبٌ.

شمار بيماران بسيار است ... و بيمارستان مناسبي در شهر نيست.
اَلْمجلسُ الاِسْتِشارﻯّ:- أيُّها الوزيرُ! ماذَا عندَكَ مِن الأخْبارِ؟

- أخبارٌ مؤْسِفةٌ... وَقَعَ النّاسُ فـﻰ مُصيبةٍ عظيمةٍ. اَلأمراضُ شائِعةٌ.



- لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟


مجلس مشورتي:

-
اي وزير ! اخبار چه داري؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصيبت بزرگي افتاده اند. بيماري ها شايع شده است.

چرا راهي براي حلّ اين بيماري جست وجو نمي كنيد؟


- نَطْلُبُ علماءَ الْبِلادِ لِلْبَحْثِ حَوْلَ هذا الأمْرِ.

- دانشمندان كشور را براي جست و جو پيرامون اين امر دعوت مي كنيم.(مي خواهيم)

- طيِّبٌ, طيّبٌ.

- خوب است ، خوب است .
أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدينةِ الرّﻯِّ, هو طبيبٌ حاذِقٌ.

قَصْدُكَ محمّدُ بنُ زكريّا الرّازﻯُّ مُكْتَشِفُ الْكُحولِ؟!

جيّدٌ, جَيِّدٌ ! اُطْلُبوُه بِإِعْزازٍ و إِكْرامٍ.

آفرين! دانشمند مشهوري در شهر ري وجود دارد. او پزشك ماهري است .

منظور تو محمّد بن زكريّاي رازي كاشف الكل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شكوه و احترام دعوت كنيد.(بخواهيد)


عِنْدَ الرّازﻯّ :

- أيُّها العالمُ الْجَليلُ! مَدينَتُنا فـﻰ مُشكلةٍ عظيمةٍ... اَلأمراضُ شائعةٌ و ليسَ لَنا مستشفي مناسِبٌ.

نزد رازي :

اي دانشمند شكوهمند! شهر ما در مشكل بزرگي قرار دارد ... بيماريها شايع است وبيمارستان مناسبي نداريم.
- لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَی؟

- مشكلتُنا الْحصولُ علي مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَی!

- چرا اقدام به ساختن بيمارستان نمي كنيد؟

- مشكل ما به دست آوردن جاي مناسبي براي بيمارستان است.

- اِختلافٌ كثيرٌ بينَ الأطبّاءِ حولَ تَعيين المكانِ المناسبِ.

- طيِّبٌ, طيِّبٌ ! أنا أفَكِّرُ فـﻰ هذا الأمرِ.

- إلی مَتَی ؟

- إلی آخِرالاُسبوعِ!


- اختلاف بسياري ميان پزشكان در مورد تعيين جاي مناسب وجود دارد .

- بسيارخوب ،بسيار خوب من در مورد اين امر فكر مي كنم.

- تا كي؟

- تا آخر هفته!




فـﻰ الْبيتِ:


اَللّهُمَّ! انتَ الْقادِرُ علي طَلِبَتـﻰ و تَعْلُمُ حاجَتـﻰ.

اَللّهُمَّ! اِجْعَلْ فـﻰ قلبـﻰ نوراً و فهْماً و عِلْماً.

إلَهـﻰ! إيّاكَ نَعْبُدُ و إيّاكَ نَسْتعينُ.



در خانه :


خدايا تو بر خواسته ي من توانا هستي و نياز مرا مي داني .

خدايا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدايا! فقط تو را عبادت مي كنيم و فقط از تو ياري مي جوييم .

و بَعْدَ أيّامٍ، ها... وَجَدْتُ...!

وبعد از چند روز ، هان ... يافتم ...

- اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَی خَمْسةِ أقسامٍ.

گوسفندي را ذبح كنيد وگوشتش را به پنج قسمت تقسيم كنيد.
- و ماذا نَفْعَلُ نحنُ بِهذه الأقسامِ؟

و ما با اين قسمت ها چه كار كنيم؟

- أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحيةٍ مِن الْمدينةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتيجةِ.


شما هر قسمتي را در ناحيه اي از شهر آويزان كنيد و من به زودي نتيجه را به شما خبر خواهم داد.

- وَ بَعْدَ أيّامٍ عَيَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی.


و بعد از چند روز رازي بهترين مكان را براي ساختن بيماستان تعيين كرد .في الْمجلسِ الاِستشارﻯّ:

- أيُّها العالمُ الْجليلُ! أخْبِرْنا عن سِرِّ تعليقِ اللَّحمِ!

در مجلس مشورتي:

- اي دانشمند با شكوه! ما را از راز آويزان كردن گوشت خبر دار كن
.

- ذهبتُ كُلَّ يومٍ إلي نَواحـﻰ الْمدينةِ و شاهَدْتُ التَّغييراتِ الْحاصِلةَ لِقِطَعِ اللَّحْمِ. وَ وصَلْتُ إلي هذه النّتيجةِ أنَّ كلَّ ناحيةٍ يَفْسُدُ فيها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی .

هر روز به نواحي شهر مي رفتم و تغييرات پيش آمده را براي تكّه هاي گوشت مشاهده مي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه هر ناحيه اي كه گوشت در آن ديرتر فاسد شود بهترين جا براي ساختن بيمارستان است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:55  توسط مهدینا  | 

عمومی

اطلاعات عمومی

ليوناردو دفنشـی

الرّسّامُ الإيطاﻟﻰُّ المشهورُ كانَ قادراً علي كتابةِ رسالةٍ بِإحدَي يَدَيهِ و هو يرسُمُ بِاليَدِ الأُخرَي. و قد كانَ أكثَرُ مُذَكِّراتِهِ مَكتوباً لِلخَلف بِحَيثُ لا يُمكِنُ قِراءَتُها إلّا بِمِرآةٍ.


لئوناردو داوينچي نقاش مشهور ايتاليايي قادر بود با يكي از دستانش بنويسد در حالي كه با دست ديگر نقاشي مي كرد و بيشتر يادداشت هاي او بر عكس نوشته شده است طوري كه خواندنِ آن جز با آينه ممكن نيست.


شَعرُ جسمِك

يبلُغُ عددُ الشَّعْر ﻓﻰ جسمِ الشَّخْصِ العادى حواﻟﻰ خمسةِ مَلايين شَعْرَةٍ. و مِنَ المعروفِ أنَّ الأماكِنَ الوحيدةَ ﺍﻟّﺘﻰ لا يَنمو فيها الشَّعْرُ هىَ باطِنُ الكَفَّين و باطِنُ القَدَمَينِ.


موي بدن شما: تعداد مو در بدن شخص معمولي در حدود پنج ميليون مو است و معروف است كه تنها جاهايي كه مو در آن رشد نمي كند درون كف دست و پا مي باشد.

هِوايةُ القيصر:

هُناك الكثيرُ مِن الهِواياتِ الغريبِة حَولَ العالَم، ولكِنْ بِطرُسُ الأكبر قيصرُ روسيا كانَتْ لَهُ هِوايةٌ مِن أغرَبِ الهواياتِ، لَقَد كانَ القيصرُ يَهْوى طِبَّ الأسنان و يُمارِسُهُ مَعَ أفرادِ بَلاطِهِ.


علاقه ي سزار:

بسياري علاقه هاي عجيب در جهان وجود دارد. ولي پترس بزرگ، سزار روسيه علاقه اي داشت كه از عجيب ترين علاقه هاست. سزار به دندانپزشكي علاقه مند بود و اين كار را با افراد دربارش انجام مي داد.



أعيادُ الميلاد
مَراسيمُ الاحتِفال بِأعيادِ الميلاد تَعودُ إلي آلافِ السِّنينَ. كانَ مُلوكُ مصرَ القديمة و مُلوكُ بابل يَحتَفِلونَ بِها، أمّا كَعْكَةُ عيدِ الميلاد فَهِىَ اختراعٌ يوناﻧﻰّ.
جشنهاي تولّد:

قدمت مراسم جشن تولّد به هزاران سال برمي گردد. پادشاهان مصر قديم و پادشاهان بابل آن را جشن مي گرفتند امّا كيك تولّد، اختراعي يوناني است.



الأكثَرُ جَفافاً

أكثَرُ الأماكِنِ جَفافاً ﻓﻰ العالَم هي صحراءُ « أتاكاما» ﻓﻰ شيلى. فَفى عامِ ألفٍ و تِسعِمِائةٍ و واحدٍ و سَبعينَ (1971) سَقَطَتْ بَعضُ الأمطارِ فيها بَعدَ أربَعِمِائةِ عامٍ مِنَ الجَفاف.
خشك ترين

خشك ترين جاهاي جهان صحراي « اتاماكا» در شيلي است. درسال هزار و نهصد و هفتاد و يك پس از چهارصد سال خشكي، مقداري باران در آن باريد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:1  توسط مهدینا  | 

لبخند

 

لطیفه عربی

الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السحاب

الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسيطٌ. عِندى حمارٌ كبيرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَي الأرضِ و 


رأسُهُ فـى‌ السَّحاب! »

الكذّابُ الأوّل: وَ كَيفَ تركَبُ عَلي هذا الحِمار؟» 

الكذّابُ الثّانـى: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»

الترجمة:

دروغگوي اوّل: ساختماني صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالاي ابر است.

دروغگوي دوم: اين چيز ساده اي است . الاغ بزرگي دارم كه پاهايش روی

زمين و سرش در ابر است.

دروغگوي اوّل: « و چگونه روي اين الاغ سوار مي شوي؟ »

دروغگوي دوم: « روي بام ساختمانت مي روم.»

 لطیفه عربی

الابتسامةُ العاشرةُ    

اِلتَقَي رَجُلٌ نحيفٌ بِرَجُلٍ سَمينٍ.

فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمينُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:

«النّاسُ يقولون فـى‌البلاد مَجاعة.»

فقالَ النَّحيفُ :‌« نَعَم و يقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»

الترجمة:

مرد لاغري به مرد چاقي برخورد كرد . 

مرد چاق پيشدستي كرد و با خنده به او گفت:

« مردم مي گويند در كشور قحطي شده است.»

مرد لاغر گفت: ( بله و مي گويند كه تو علّت قحطي هستي)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 13:28  توسط مهدینا  | 

قواعد درس ششم

قواعد درس ششم                                      

در درس ششم با چهار نوع ضمير آشنا مي شويم.

 

ضماير منفصل  مرفوع

ضماير منفصل منصوب

ضماير متصل به سه قسم كلمه (ضماير متصل منصوب يا مجرور)

1- هوَ             او

إيّاهُ              او را

ـهُ،ـهِ             ـَشَ

2- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما ،ـهِما       ـِشان

3- هُم             آنان

إيّاهُم            آنان را

ـهُم، ـهِم         ـِشان

4- هىَ            او

إيّاها             او را

ـها                ـَش

5- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما، ـهِما       ـِشان

6- هُنَّ            آنان

إيّاهُنَّ           آنان را

ـهُنَّ، ـهِنَّ       ـِشان

7- أنتَ           تو

إيّاكَ             تو را

ـكَ               ـَت

8- أنتما          شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما             ـِتان

9- أنتم          شما

إيّاكُم            شما را

ـكُم              ـِتان

10- أنتِ        تو

إيّاكِ             تو را

ـكِ              ـَت

11- أنتما        شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما            ـِتان

12- أنتنَّ        شما

إيّاكُنَّ           شما را

ـكُنَّ            ـِتان

13- أنا         من

إيّاىَ            مرا

ـى              ـَم

14- نَحنُ      ما

إيّانا             ما را

ـنا              ـِمان

نكته ها

(شاهَدْتُك / عَلَيكَ / أخوكَ)

نكته  1:

ترجمه ي ضماير متصل به سه قسم كلمه يا( ضمير متصل نصب و جر) را مي توان با ترجمه ي ضماير منفصل يكي دانست. اين ضماير به هر سه نوع كلمه متّصل مي شوند. مثال:

شاَهَدتُ + ـكَ = شاهَدتُكَ: تو را ديدم

عَلَي + ـكَ     =  عَلَيكَ :      بر تو

أخو + ـكَ       =   أخوكَ :    برادر تو

 

نكته 2:

هر گاه قبل از ضماير ( ـهُ، ـهُما،ـهُم، ـهُنَّ ). « كسره» يا « ﻯ» بيايد؛ تبديل به ( ـهِ ، ـهِما، ـهِم، ـهُنَّ ) مي شوند . مثال:

فِى  مدرسةِ + هُ  = فِى  مدرستِهِ

فِى  + هُما         = فيهِما

ـهُ      ـهِ          

ـهُما  ـهِما

ـهُم   ـهِم

ـهُنَّ   ـهِنَّ

نكته 3:

هر گاه ضمايري مانند إيّاك در اوّل جمله بيايند؛ ترجمه فارسي را با «فقط» يا «تنها»  شروع  مي كنيم. مثال:

 ﴿ إياكَ نعبُدُ ﴾ : فقط تو را مي پرستيم. يا تنها تو را مي پرستيم.

تمرين:

1- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المرفوع:(2 ضمير)

هؤلاءِ- أنتما- تلك- هُناك- إيّاكَ- كُما – هىَ

 

2- عَيِّن الضميرَ المتّصل للنصب أو للجرّ:(2 ضمير)

أنتَ – هذه – أولئك – ها – إيّاىَ – نحن – كُم

 

3- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المنصوب: (2 ضمير)

إيّاكُم – أنتنّ – كُما – هذا – هُنا – كَ – إيّاكِ

ضماير متصل فاعلي

ضماير متّصل فاعلي چسبيده به فعل ماضي، مضارع و امر است؛ البتّه بعضي فعل ها ضمير متّصل فاعلي ندارند بلكه ضمير مستتر (يعني پنهان ) دارند.

ضماير متّصل فاعلي عبارتند از : ( ا، و، نَ، تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنَّ، تُ، نا، ﻯ )

براي اينكه بهتر ضماير متّصل فاعلي را بشناسيم و از طرفي بدانيم كدام فعل ها ضمير متّصل فاعلي  ندارند بلكه ضمير مستتر دارند؛ به جدول زير توجّه  كنيد:

 

ماضي

مضارع

امر

فَعَلَ      ضمير مستتر هوَ

يفعَلُ         ضمير مستتر هو

 

فَعَلا             ا

يفعلانِ                ا

 

فَعَلوا            و

يفعلونَ              و

 

فَعَلَتْ    ضمير مستتر هىَ

تَفعلُ       ضمير مستتر هی

 

فَعَلَتا           ا

تَفعَلانِ               ا

 

فَعَلْنَ           نَ

يفعَلْنَ               نَ

 

فَعَلْتَ          تَ

تَفعَلُ        ضمير مستتر أنتَ

اِفعلْ       ضمير مستتر أنتَ

فَعَلْتُما          تُما

تَفعَلانِ              ا

اِفعَلا               ا

فَعَلْتُم           تُم

تَفعَلونَ             و

اِفعَلوا              و

فَعَلْتِ           تِ

تَفعَلين              ى

اِفعَلى              ى

فَعَلْتُما           تُما

تَفعَلانِ             ا

اِفعلا               ا    

فَعَلْتُنَّ           تُم

تَفعَلْنَ              نَ

اِفعلْنَ             نَ

فَعَلْتُ           تُ

أفعَلُ       ضمير مستتر أنا

 

فَعَلْنا            نا

نَفعَلُ       ضمير مستتر نحن

 

 

خوب است بدانيم، فعل مضارع ( در حالتي كه حروفي مانند لاي نهي قبل از آن نباشند) مرفوع است يعني آخرش  يا ﹹ دارد مانند يفعلُ، تفعلُ، أفعلُ، نفعلُ  و يا « نون عِوَض رفع» دارد. (يعني نوني كه به جاي ﹹ آمده )

 مانند: يفعلانِ، يفعلونَ، تفعلانِ، تفعلينَ، تفعلونَ.

امّا نون، در صيغه هاي جمع مؤنّث ( يعني  صيغه هاي شماره 6 و 12) نون فاعلي است نه نون عوض رفع. به همين سبب هنگام ساختن فعل امر و نهي نون جمع مؤنّث حذف نمي شود.

نون وِقاية

هنگام اتصالِ فعل به ضميرِ «ى» براي آساني تلفّظ، حرفِ نوني ميانِ فعل و  ضمير «ى» مي آيد كه به آن نون وقايه مي گويند. مثال:

ضَرَبَ  + ى = ضَرَبَنـى : مرا زد                 عَلَّمَ + ى = عَلَّمَنـى: به من ياد داد.

اِسألوا + ى = اِسألونـى: از من بپرسيد.    يعْرِفُ + ى = يعْرفُنـى: مرا مي شناسد.

توجّه :

توجّه  كنيم كلمه را با دقّت بخوانيم وگرنه دچار خطا مي شويم. مثال:

نَصْرُنا: ياري ما/ نَصَرْنا: ياري كرديم/ نَصَرَنا : ما را ياري كرد.

تمرين:

1- نوع هر ضمير را معلوم كنيد:

ضماير منفصل مرفوع- ضماير منفصل منصوب- ضماير متصل نصب و جر –

 ضماير متصل فاعلي

 أنا- هوَ - إيّاهُ – كَ – إيّاها- تُمْ- أنتِ- إيّانا- كُما – كُم – نحن – و – تُ – تَ- هُ- إيّاكُنَّ

2- انتخب الجوابَ الصَّحيحَ:

الف: يَعرِفُ  + ى =  يعرِفِى         يَعرِفُنـى

ب: شاهَدَ + ى =   شاهَدْنـى       شاهَدَنـى

ج –  والِد + ى =    والِدى             والِدُنـى

د- لِـ + ى =           لَنـى             لـى                

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 8:50  توسط مهدینا  |